خدایا ! تو ببین غم های من را خدایا ! تو ببین زخم های تن را
که من با تو بگویم درد این دل که من نتوانم بگویم درد تن را ،
به آدم های رنگارنگ این شهر خدایا ! تو بده این حسن ظن را ،
که من دارم به فردا های آتی که پاکی هست روح مرد و زن را
خدایا ! من چرا باید ببینم در این شهر حریص ، مردان زن را ؟
خدایا ! من چرا روی زمینم ؟ بپوشان زودتر بر من کفن را
خدایا ! زنده ام من با یک امید که آن است بخشش و لطفت،که من را،
بری دانی ز اعمال گذشته که آنها تیره کرد این پیرهن را
و گر ما را نبخشیدی خدایا ! جز آن هایی که یکرنگند ، تن را ،
در آتش های بی آب جهنم بسوزان تو خدا ! ایشان و من را
آه اي زمانه ي پر از جفا و پر ستم آه اي خرابه ي پر از ريا و درد و غم
من با توكلم به خدا زنده مانده ام آه اي ارابه ي متحرك به روي يم
در اين زمانه ي پر نيستي و هيچ و پوچ ترسم در اين ميان نتوانم به سر برم
آه اي خدا تو نيز به من هم توجهي بنما ز روي بخشش و لطفت كه من مرم ،
از راه تو به راه دگران و غير تو بي ياد تو چگونه توانم به هر دمم ،
باشم اميدوار ، به آينده ها ، به دور پس اي خدا تو هم كمكم كن كه سر نهم ،
بر آستان طاعت و فرمان و اذن تو آه اي خدا چرا من خسته نمي پرم ؟،
از اين جهان به آن همه جا لطف و مهر تو بي لطف و مهر تو به يقين در جهنمم
پس اي خدا تو در همه جا باش حافظم تا در پناه تو همه رنجها بسپرم
((مرضیه هدایت))
![]()
![]()
![]()
همه را رفتني بايد رفتني.شايد بي بازگشت،شايد.اما چه دلپذير است رفتني پربار!
((مرضيه هدايت))
![]()
![]()
![]()
نه چشمي دوخته بر ناپيداهاي دور،نه در اين انديشه كه تو در كنارم و نه خود در كنار ديگري.نقلي شايد نه چندان دقيق از سهراب كه تنها باش و عاشق پاك باش و سر بزير . . .
((مرضيه هدايت))
-نمی دونم!من که تا حالا همچین موجودی نديده بودم!داره به ما نيگا هم مي كنه. . .بنگ گ گ
-هي رفيق!پاشو!چرا افتادي روي زمين!؟. . .اين موجوده به نظر خطرناك مياد. . .پاشو ديگه!بايد فرار كنيم!
((امير رضا ناصري))
زيرا آنها كه استوارتراز همه گام مي زدند،اكنون مقوي ترين
غذاي شان اند. ((علي عبدالهي))
روزی دو بار به این نوشته نگاه کن . . .!

