آه اي زمانه ي پر از جفا و پر ستم آه اي خرابه ي پر از ريا و درد و غم
من با توكلم به خدا زنده مانده ام آه اي ارابه ي متحرك به روي يم
در اين زمانه ي پر نيستي و هيچ و پوچ ترسم در اين ميان نتوانم به سر برم
آه اي خدا تو نيز به من هم توجهي بنما ز روي بخشش و لطفت كه من مرم ،
از راه تو به راه دگران و غير تو بي ياد تو چگونه توانم به هر دمم ،
باشم اميدوار ، به آينده ها ، به دور پس اي خدا تو هم كمكم كن كه سر نهم،
بر آستان طاعت و فرمان و اذن تو آه اي خدا چرا من خسته نمي پرم ؟،
از اين جهان به آن همه جا لطف و مهر تو بي لطف و مهر تو به يقين در جهنمم
پس اي خدا تو در همه جا باش حافظم تا در پناه تو همه رنجها بسپرم
((مرضیه هدایت))
![]()
![]()
![]()
همه را رفتني بايد رفتني.شايد بي بازگشت،شايد.اما چه دلپذير است رفتني پربار!
((مرضيه هدايت))
![]()
![]()
![]()
نه چشمي دوخته بر ناپيداهاي دور،نه در اين انديشه كه تو در كنارم و نه خود در كنار ديگري.نقلي شايد نه چندان دقيق از سهراب كه تنها باش و عاشق پاك باش و سر بزير . . .
((مرضيه هدايت))
-نمی دونم!من که تا حالا همچین موجودی نديده بودم!داره به ما نيگا هم مي كنه. . .بنگ گ گ
-هي رفيق!پاشو!چرا افتادي روي زمين!؟. . .اين موجوده به نظر خطرناك مياد. . .پاشو ديگه!بايد فرار كنيم!
((امير رضا ناصري))
زيرا آنها كه استوارتراز همه گام مي زدند،اكنون مقوي ترين
غذاي شان اند. ((علي عبدالهي))
روزی دو بار به این نوشته نگاه کن . . .!
حکایت من و دنیایتان حکایت آن پرنده ایست که به باتلاق می افتد
عجب عدالت تلخی که شادمانی ها فقط برای شما اتفاق می افتد
تمام سهم من از روشنی همان نوری است که از چراغ شما در اتاق می افتد
به زور جاذبه سیب از درخت چیده زمین چه میوه ای ز سر اشتیاق می افتد
همیشه همره هابیل بوده قابیلی میان ما و شما کی فراق می افتد؟

